سه شنبه دهم شهریور 1388
خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست
خبرت هست که بی روی تو ارامم نیست
طاقت بار فراق این همه ایامم نیست
میل ان دانه ی خالم نظری بیش نبود
چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست
شب برانم که مگر روز نخواهد بودن
بامدادت چو نبینم طمع از شامم نیست
چشم از ان روز که بر کردم و رویت دیدم
به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست
نازنینا نکن ان جور که کافر نکند
ور جهودی بکند بهره ز اسلامم نیست
گو همه شهر به جنگم بدر ایند و خلاف
منکه در خلوت خاصم خبر از عامم نیست
بسراپای تو ایدوست که از دوستیت
خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی
بدو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست
دوشنبه دوم شهریور 1388
آرامش واقعی در عمق دل انسان آگاهی وجود دارد که خویشتنش را یافته است.
خدایا کاری کن که سراسر عالم هستی ٬ شاد و مورد مرحمت تو باشند.
هنگامی که انسان با کمک درک و شعور روحانیش ٬ پیوندی با خدا می بندند مرز بین انسان و خدا ناپدید می شود.
یکشنبه یکم شهریور 1388
شاد بودن هنر است
بشکفد بار دگر لاله رنگین مراد
غنچه سرخ فرو بسته دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت آید باز
روزگار بسر آمده آغاز شود
روزگار دگری هست و بهاران دگر
شاد بودن هنر است شاد کردن هنری بالاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی جان شب و روز
بی خبر از همه خندان باشیم
بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد
کاشکی آینه ای بود درون بین
که در آن خویش را می دیدیم
آنچه پنهان بود از آینه آن می دیدیم
می شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد
که ما فطرت آموزد و امید شدن
درس پیروزی و جاوید شدن
شاد بودن هنر است
گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

