سه شنبه بیستم مرداد 1388
آه ٬ آه از این دوریها
دیشب از خویش گذشتم
به شقایق نرسیده به گل یاس رسیدم
و کنون ای گل نرگس به گل یاس نظر کن
دلم آنجاست
شب فاصله سر کن
تو به خونخواهی فرهاد ٬ به شیرین ٬ به لیلا
به دل پاک زلیخا
از این آتش تردید به سلامت ٬ به توکل ٬ به امید گذر کن.
پنجشنبه هشتم مرداد 1388
بد قولی
امروز با دوستی قرار داشتیم که نیومد. ولی سبب خیر شد.
خیلی خوش گذشت جای همه خالی.
وقتی میبینم آدمها نسبت به مسولیتی که دارند کوتاهی میکنند خیلی دلم میگیره. نا خود آگاه اشکم در میاد.
خدایا هیچ وقت نگذار من هم نسبت به مسولیتهایی که دارم غافل بشم.
خلاصه کلام اینکه امشب یه جور خاصی هستم .
باز گویی در جهان دیگر هستم
چهارشنبه هفتم مرداد 1388
بعضی وقتها چه زود دیر میشه.
چقدر زود هنوز شروع نکرده به پایان نزدیک میشیم.
چقدر زود هنوز چشمها را باز نکرده باید رفت.
و چقدر دیر میفهمیم که خیلی زود همه چیز تمام شده.
چقدر از کلمه باشه برای بعد متنفرم.
پنجشنبه یکم مرداد 1388
بیایید بیایید به گلزار بگردیم
برآن نقطه اقبال چو پرگار بگردیم

پنجشنبه یکم مرداد 1388
زهی عشق ...
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
چه گرمیم چه گرمیم ازین عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
زهی ماه زهی ماه زهی باده همراه
که جان را و جهان را بیاراست خدایا
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آنجاست خدایا
فرو ریخت فرو ریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا

