سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
رو سوی عشق کن که ترا فرصت اندک است
آهنگ زندگی، خواند به گوش من
رو سوی عشق کن که ترا فرصت اندک است
در پهنه ی جهان، مشت غبار من
غير از هوس قلمرو ديگر شناخته است
چيزی به نام دل، بودست گوييا
از چشم انتظار فلک افتاده است
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388
هیچ مگو
من غلام قمرم، غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو
ور ازين بيخبری رنج مبر، هيچ مگو
دوش ديوانه شدم، عشق مرا ديد و بگفت:
«آمدم نعره مزن، جامه مدر، هيچ مگو»
گفتم:«ای عشق، من از چيز دگر ميترسم»
گفت:«آن چيز دگر نيست، دگر هيچ مگو
من بگوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که بسر هيچ مگو»
قمری جان صفتی در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيفست سفر، هيچ مگو
گفتم:«ای دل، چه مهست اين که اشارت می کرد
که نه اندازۀ تست اين بگذر هيچ مگو»
گفتم:«اين روی فرشته ست عجب يا بشرست
گفت:«اين غير فرشته ست و بشر، هيچ مگو»
گفتم:«اين چيست بگو؟ زير و زبر خواهم شد»
گفت:«می باش چنين، زير و زبر هيچ مگو
ای نشسته تو درين خانهٔ پر نقش و خيال
خيز ازين خانه برو، رخت ببر، هيچ مگو»
گفتم:«ای دل پدری کن نه که اين وصف خداست؟»
گفت:«اين هست، ولی جان پدر هيچ مگو»
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
یافتن خدا
افرادی که همیشه در حال جستجوی خداوند هستند و به دنبال او حیران و سرگردانند او را نمی یابند .
ولی آنهایی که به جای جستجو ٬ شروع به زندگی بر اساس آنچه خداوند خواسته است ٬ می کنند خدا را می یابند
و یافتن خداوند با زندگی بر اساس آنچه او می خواهد امکان پذیر است نه جستجوی او .
یک برگ درخت توت در اثر تماس با بلوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.
یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری بدل می شود
یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون می شود و شکل معبدی می گیرد.
یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید.
اگر در برگ ٬ چوب و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر کند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم.
یه برره ای به خدا میگه : خدایا مواظب خودت باش آخه ما جز تو کسی را نداریم ![]()
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
الهی !
تو مومنان را پنهاهی !
قاصدان را بر سر راهی
عزیز کسی که تو را خواهی.
اگر بگریزد او را در راهی!
طوبی آنکس که تو او را دانی
در عشق تو من کیم که در منزل من
از وصل رخت گلی دمد بر گل من
پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388
اولین کلام
وقتی منتظر شنیدن یک کلمه هستید تا مطمئن شوید فرزندتان توانایی تکلم دارد.
رسیدن به آن لحظه و اولین کلام طفل چقدر لذت بخش هست.
این هفته زهرا اولین کلمه زندگی اش را به زبان آورد . کلمه عمممممممممممممممه با هفت تشدید روی حرف میم.
هنگامی که اذیت میشود یا گریه می کند با اشک می گوید عمممممممممممممممممه.
و قانون دد که اولین کلام بچه هاست شکسته شد.
نمیدانم اولین کلامی که بر زبان جاری کردم چه بوده است ولی از خدا میخواهم در آخرین لحظه در اوج عشق ٬ آخرین کلام من عشق باشد.
عشق شادی است
عشق آزادی است
عشق آغاز آدمیزادیست.

