پنجشنبه یکم بهمن 1388
اي يوسف آخر سوي اين يعقوب نابينا بيا
اي عيسي پنهان شده بر طارم مينا بيا
از هجر روزم قير شد دل چون كمان بد تير شد
يعقوب مسكين پير شد اي يوسف برنا بيا
یکشنبه سیزدهم دی 1388
مادر بزرگم خدا رحمتشون کنه همیشه یه جمله ای را تکرار میکردند :
به مالت نناز که به شبی بنده ٬به خوشگلینت نناز که به تبی بنده.
اینها همش گفتنی بود و جز لا ممکنهای ذهن . ولی یکباره همه اینها وقتی در برابر چشمانت اتفاق میافته ٫ گویی خالیه خالیه خالی میشی.
جمعه بیست و دوم آبان 1388
بخشیدن و فراموش کردن به عمق وجود٬ آرامشی دلپذیر را هدیه میکند.
پس ببخشیم و فراموش کنیم .
بر حذر باش از هر آنچه که گریخت
که هما جست و جو نمی خواهد
راه بگشا ٬ که سر رسید از راه
چشم بگشا : نشسته بر درگاه
تا حالا فکر میکردم گاو ٬ گاو هست و هیچ تفاوتی بینشون نیست. تا اینکه یک شب با ذوق و شوق ذرتهای خیلی قشنگی که تازه همون روز از زمنیها چیده شده بود پیش گاوها بردم . دیدم بعضی ها اصلا نگاهش هم نمیکنند و بعضی ها با ولع میخورند حتی دعوا هم میکنند. من هم به زور میخواستم به گاوهای بی اشتها ذرت بدم تا دهانشون هم بردم با یه حرکت من و ذرت و پرت کرد اونطرف.
امیر با حالت مسخره کردن من آمد جلو و گفت . اینها نژادشون آمریکایی هست ذرت دوست ندارند.
تازه فهمیدم همه گاوها گاو نیستند.
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری گل من ٬ علف هرز در آن
زحمت کاشتن یک گل سرخ ٬
کمتر از برداشتن آن علف است.
یکشنبه دهم آبان 1388
براستی که پیش از رسیدن به ارض موعود باید از صحرا گذشت
.تردیدها و ترس های کهنه پیرامون آدمی خیمه می زنند اما همیشه کسی پیدا می شود تا بگوید به پیش برو. همیشه یک موسی بر سر راه انسان سبز می شود ٬ گاه یک دوست و گاه شهود
.حکایت ٬ حکایت صحرای تو و دریای سرخ تو و ارض موعود توست
.هر انسانی صاحب مراد دل و ارض موعودی است منتها چنان اسیر مصریان (اندیشه های منفی ) شده است که هم انبیا دور از دسترس و محال یا عالیتر از آن می نماید که بتواند پیش بیاید
.توکل به خدا را نظریه ای بس مخاطره انگیز می پنداریم
می ترسیم مبادا صحرا از مصریان هم بدتر باشد.
